خرید بک لینک
تمام اکسیژن شهر را با آخرین دمت بردهای

و پیچک خاطرات،

چارهترین دستاویز برای زنده ماندن است

#123

برچسب: نویسنده: پارسا کاشانی تاريخ: پنجشنبه 25 شهريور 1395 ساعت: 21:27

اگه یه روز خواننده میشدم، یه سبکی چیزی اختراع میکردم که مثلا وسط آهنگ بزنم زیر گریه؛ با اینکه ریتم آهنگ شیش و هشته.

آها..حتما هم با یکی از این عاموها که میآن اول آهنگ ذکر مصیبت میگن فیت میدادم... اسم سبکمم میذاشتم

"zekr e moCbat base" یا به اختصار "FTFSBTFSFY"

بعدش میگفتی اختصارتم مثل خودت زلم زیمبوئه

منم میگفتم اختصار خودمه، دوست دارم شیک باشه ...به تو چه اصلا...

یا لابد میگفتی امثال تو موسیقی و به فنای عظمی دادن:|

برچسب: ),) meaning,)l,) emoticon,) meaning in text message,)ll,) emoji,)p,)0,) emoticon meaning, نویسنده: پارسا کاشانی تاريخ: پنجشنبه 25 شهريور 1395 ساعت: 21:27

_با تیکه هات می خوای چیکار کنی

+گمونم بشه توافقی راستو ریسش کرد

برچسب: نویسنده: پارسا کاشانی تاريخ: چهارشنبه 17 شهريور 1395 ساعت: 17:01

میتوانستم حتی بوقلمون باشم...

با همان پرهای دروغ

همان قدر اغواگر

آن وقت یک عمر ادای پرنده بودن داشتم

بی آنکه ثانیه ای در اندیشه پرواز...

پروانه شده ام اما

هیچ کس پرنده نخواندم اینجا

برچسب: پروانگی,پروانگی نیما مسیحا,پروانگی یک پروانه,پروانگی ستار,پروانگی پدرام شانه ساز,پروانگی پدرام,پروانگی رسم ماست,پروانگی ستار متن,پروانگی تئاتر,پروانگی مانا, نویسنده: پارسا کاشانی تاريخ: چهارشنبه 17 شهريور 1395 ساعت: 17:00

ژذابیتش به همینه که هیشکی نفهمه چجوری تا سه ساعت دیگه لیست سین مرده هام میتونه ریسنتلی باشه

پ. ن: نگام همش به ساعته:)

پی ترش نوشت: من ساعت گوشیمم خواب میمونه.. برو ا خدا بترس

برچسب: نویسنده: پارسا کاشانی تاريخ: چهارشنبه 17 شهريور 1395 ساعت: 17:00

مثلا حتی شده که ببرنت بیرون که برات کفش بخرن بعدش یادشون بره که آوردنت

ببرون که برات کفش بخرن..نور مایندو ا این داسانا من همیشه با یه لاک بنفش خر میشم

چیزی که زیاده کفش:/

قسمتی از دیالوگه شکوهمندانه ی مامان و جاریش که بشه خاله ی من:

+من چاقم؟

-نههههه تو اصن چاق نیستی بد هیکلی (صدای مرگه حضار)

پ.ن: ب جونه خودم خالمو نگرفته بودم رفته بود خونه مامانش که بشه عمه من:/

برچسب: نویسنده: پارسا کاشانی تاريخ: چهارشنبه 17 شهريور 1395 ساعت: 17:00

بعد از تو چیز زیادی عوض نشده است،

اندوه صفحاتی که همیشه خیس بوده اند

یا ترک های حجم سرخ رنگ محصور در سینه ام را

هیچکس حتی خودم نمی فهمد...

بعد از تو چیز زیادی عوض نشده است

و چگونه من هر صبح نبودنت را روی این تخت مرتب میکنم؟

و چگونه خانه ای که برای من کوچک شده نبودنت را تاب نمی آورد؟

بعد از تو چیز زیادی عوض نشده است

و مرگ هم مثل تو با پای خودش مرا ترک میکند!

برچسب: تنهایی چیزهای زیادی به انسان,تنهایی چیزهای زیادی, نویسنده: پارسا کاشانی تاريخ: چهارشنبه 17 شهريور 1395 ساعت: 17:00

صفحه بندی